|
|
|
|
|
|
خاطرات سفر با موتور سیکلت خاطرات سفر ارنستو و دوستش آلبرتو گرانادا است.آن دو بدون هراس از مرگ سفری را آغاز می کنند که با مشقت های بسیاری همراه است.آنها مجبورند برای تامین مخارج سفر توالت کشتی را بشورند و یا به کارهای اجباری تن دهند. هر چند گاهی دست به شرارت می زنند و با به فرار می گذارند. زیباترین قسمت این خاطرات سفر به ماچوپیچو در پروست. دیدار با باقیمانده تمدن اینکاها که اکنون در فهرست جهانی میراث فرهنگی به ثبت رسیده است. ارنستو در این باره مینویسد:بسیاری از توریست هایی که برای دیدن پرو می آیند یکسره به کاسکو سفر می کنند،آنها هیچ شناختی از مردم محروم پرو ندارند. برای به دست آوردن درک درستی از این کشور باید با مردم محروم این کشور مانوس شد و آنها را نزدیک دید.
چهره ای که از چه گوارا در این کتاب ترسیم شده چهره ای کاملا مجزا از اسطوره کمونیستی اوست.او در کنار محرومان قرار می گیرد با آنها همدردی می کند، بی هیچ ترسی در کنار جذامیان به بازی مشغول می شود و گاهی اوقات با شرارت هایش به مردم خسارت وارد میکند و از آنجا فرارمیکند.خاطرات سفر با موتورسیکلت را نشر اجتماع به ترجمه رضا برزگر به چاپ رسانده است این کتاب با قیمت 1500 تومان در سال 1383 و با 3هزار تیراژ به چاپ رسیده است.
خاطرات سفر با موتورسیکلت فیلم هم شده،والتر سالز کارگردان برزیلی این کتاب را به فیلمی خوش ساخت از سینمای آمریکای جنوبی بدل کرده است. / مزدك علی*نظری /خبرنگاران صلح
*
دکتر ارنستو رافائل گوارا دلاسرنا (به اسپانیایی: Ernesto Rafael Guevara de la serna ) (زاده 14 ژوئن 1928 در روساریو استان سانتا فه، - درگذشته 9 اکتبر، 1967) که بیش*تر به*نام چه*گوارا یا ال*چه شناخته می*شود، پزشک، چریک، سیاستمدار و انقلابی مارکسیست، درِ آرژانتین زاده شد.
گوارا یکی از اعضای جنبش 26 ژوئیه ِ فیدل کاسترو بود. این جنبش در سال 1959 (میلادی) قدرت را در کوبا به*دست آورد.چه*گوارا چندین پست* مهم در دولت جدید کوبا از جمله سفیر، رییس بانک مرکزی و وزیر صنایع را بر عهده داشت و پس از آن با امید برانگیختن انقلاب* در دیگر کشورها کوبا را ترک کرد. وی ابتدا در سال 1966 (میلادی) به جمهوری دموکراتیک کنگو رفت و سپس به بولیوی سفر کرد. در اوایل اکتبر 1967 (میلادی) چه*گوارا در بولیوی طی عملیاتی که توسط سازمان سیا طرح*ریزی شده بود دستگیر شد. برخی باور دارند که سیا ترجیح می*داد گوارا را برای بازجویی زنده در دست داشته باشد، اما در هر صورت او به*وسیله ی ارتش بولیوی در نزدیکی وایه*گرانده در مدرسه روستای لا ایگه را در سانتا کروز دلاسیه*را به دستور بارریه نتوس دیکتاتور نظامی کشته شد.
پس از مرگ گوارا، او به عنوان یک تئوریسین، متخصص در فنون جنگی، و جنگ*آور تبدیل به قهرمان جنبش*های انقلابی سوسیالیستی در سراسر جهان شد.
در بامداد 8 اکتبر 1967 در نزدیکی لاایگه را (دهکده کوچکی در بولیوی و در نزدیکی کوه*های آند) چه*گوارا به همراه چندتن دیگر از گروه چریکی* به محاصره ارتش بولیوی که به وسیله ماموران سیا و افسران آمریکایی همراهی می*شد درآمده و دستگیر شدند،چه روز بعد توسط سربازان بولیویایی با خونسردی و به وسیلهٔ رگبار مسلسل به قتل رسید. بقایای جسد چه گوارا در 1997 (میلادی) پیدا شد و به کوبا انتقال یافت.در سانتا کلارا بنای یادبودی برای او ساخته شده*است.وی در این شهر در جریان جنگ*های انقلابی کوبا پیروزیهای شگرفی آفریده بود.
چهل سال بعد از اعدام چه گوارا هنوز هم زندگی وی و کارهایش یکی از بحث*های ادامه دار در جهان است . خیلی از صاحب نظران از جمله نلسون ماندلا از وی به عنوان یک قهرمان نام می*برد و او را الهام دهنده ی آزادی برای تمامی کسانی میداند که آزادی را دوست دارند، این در حالیست که ژان پل سارتر وی را نه تنها روشنفکر می*دانست بلکه از او به عنوان کاملترین انسان عصر ما یاد می*کرد . چه گوارا یک قهرمان ملی دوست داشتنی برای کوبایان باقی می*ماند و تصاویر وی روی سکه*های فلزی کوبایی را زینت داده*است و دانش آموزان هر روز را در مدرسه با این حرف آغاز می*کنند که : ما نیز مثل چه خواهیم شد . ودر سرزمین مادری وی آرژانتین جایی که در دبیرستانها نام وی را به خاطر می*سپارند موزه*ها ی بیشماری از چه کشور را پر کرده*است ودر سال 2008 یک مجسمه ی برنزی از او در شهر تولدش روزاریو نصب گردید. علاوه بر این چه گوارا برای بعضی از بولیویان به حضرت ارنست معروف است و او را فرد مقدسی دانسته و می*پرستند.
خاطرات سفر با موتورسیکلت
"ما برای در پیش گرفتن این سفر، شیر یا خط انداختیم. شیر آمد، یعنی باید رفت. و ما رفتیم." از متن کتاب خاطرات سفر با موتور سیکلت
برای من که عاشق سفر کردنم و همان طور که قبلا هم گفتم آرزوی بزرگی هم در موردش دارم خواندن "خاطرات سفر با موتور سیکلت" خیلی جذاب بود. به خصوص که مسافر ارنستو چه گوارا باشد. در ابتدای کتاب می خوانیم : "سال 1951 بود. در این زمان، ارنستو عاشق شده بود، عاشق دختری اهل کرودوبا. من و مادر ارنستو و همه اعضای خانواده گمان می کردیم همین روزها ارنستو با آن دختر طناز و دوست داشتنی ازدواج خواهد کرد. اما یک روز ارنستو آمد و گفت : پدر! من عزم سفر دارم. گفتم : چه مدت طول خواهد کشید؟ گفت : یک سال شاید هم بیش تر. آخر می خواهم با موتورسیکلت همه آمریکای جنوبی را بگردم."
و به این ترتیب ارنستو چه گوارا به همراه دوستش آلبرتو گرانادا مکاشفه هیجان انگیزشان در امریکایی جنوبی را آعاز کردند. در طول سفر، آدم های زیادی را می بینند. کسانی که به حماقت این دو جوان دانشجوی پزشکی می خندند، کسانی که با مهربانی از آنها پذیرایی می کنند و دیگرانی که شاید هیچ وقت به این فکر نمی کردند که این ارنستوی جوان و ماجراجو، تبدیل شود به مبارزی بزرگ و اسطوره ای برای ملت ها. اتفاقا جالبی کتاب هم در این است که چهره چه گوارا را اصلا در کلیشه هایی که از او ساخته و پرداخته شده نشان نمی دهد. در این سفر بزرگ گرسنگی، سرما، گرما، پشه، کار اجباری، خستگی، بی پولی و خیلی چیزهای دیگر هم همسفرانشان هستند
[فقط کاربران می توانند لینک هارا ببینند. ]..
خود کتاب یک جنبه فوق العاده دارد. درعین حال که دارد ماجرای سفر به کشورهای آمریکای جنوبی و تجربه برخورد با زندگی مردم را روایت می کند، به روشنی مرام چه گوارا را نشان می دهد. مثلا در جایی که به حضورش در یک مجتمع نگهداری بیماران جزامی اشاره می کند، با لحنی توام با ستایش از کارکنان آن مرکز می گوید :" آنها کاری را انجام می دادند که نه ثروتی برایشان می آورد و نه شهرتی در برداشت. آن ها گم نام می زیستند، خدمت می کردند، رنج می بردند و در نهایت گم نامی می مردند. آن ها فرشتگانی بودند در سیمای انسان"
ارنستو همان آدمی است که بعد از دیدن رنج یک پیرزن، داروی آسم خودش را به او می دهد و می گوید: "ای کاش می توانستم همه رنج های بشری را بردارم و روی دوش خود بگذارم!" و به ندایی که به او می گوید "مردم را دریاب! هرگز سازش نکن!" پاسخ می دهد که : "تصمیم گرفتم خودم را وقف مردم کنم."
خواندن این کتاب کمتر از 2 ساعت وقت می گیرد. کتاب پر است از ماجراهای تلخ و شیرین. گاه آن چنان تلخ که مدتی تامل کنی و گاه چنان شیرین که با صدای بلند بخندی. از دستش ندهید
به دلیل اینکه بحث این تایپیک به مسائل سیاسی وحاشیه کشیده نشود قسمت های زیادی از این مطلب را حذف کردم
گاهی نجات باغ به دوش مترسکهاییست که از کلاغ می ترسند .
در حال حاضر 2 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 2 مهمان ها)
انجمن موتورسيکلت ايران(پرشین موتور) جهت بالابردن سطح فرهنگ و اطلاعات در زمينه موتورسواري راه اندازي شده است
شماره سامانه پيامکي انجمن : 50002666994466
برای ثبت شماره خود در سامانه پیامکی نام و نوع موتور خود را به شماره فوق پیامک کنید.
لطفا در هنگام کپی برداری مطالب و عکس ها منبع و لینک سایت ذکر شود.
تبدیل فینگلیش به فارسی (بهنویس)
قدرت گرفته از ویبولتین - طراحی قالب توسط وی بی ایران
علاقه مندي ها (Bookmarks)