PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : ایران



eshgh_namordeh
27-03-1390, 12:58 بعد از ظهر
1779
لباس فارغ التحصیلی توی کل جهان این شکلیه . اما تا حالا به این فکر کردین که چرا این شکلیه و اصلاً فلسفه وجودش چیه؟!!! هنگامی كه از شما سوال می‎شود كه این لباس و كلاه چیست؟ چه پاسخی دارید که بدهید؟! احتمالاً خواهید گفت نمی دانم !!!! اما اگر این سوال را از یك اروپایی یا ژاپنی و یا حتی آمریكایی بپرسند خواهند گفت :

ما به احترام «آوی سنّا Avicenna» (ابن سینا) پدر علم جهان این لباس را به صورت نمادین می‎پوشیم!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟!
بله یك نمونه دیگر از ارزشهای ایرانی كه خود ما آنرا نمی‎شناسیم ردای فارغ التحصیلی است!!
آنها به احترام «آوی سنّا» كه همان «ابن سینا»ی ماست كه لباس بلند رِدا گونه می پوشیده، این لباس را تن دانشمندان خود می‎كنند. آن كلاه هم نشانه همان دَستار است (کمی فانتزی شده) و منگوله آن نمادی از گوشه دستار خراسانی كه ما ایرانی ها در قدیم از گوشه دَستار آویزان می‎كردیم و به دوش می‎انداختیم.. در اروپا و آمریكا علامت یك آدم برجسته و دانش آموخته را لباس و كلاه ابن سینا می گذارند، ولی ما خودمان نمی‎دانیم !!
باید افسوس بخوریم که نمیدونستیم!!!نه؟؟؟

eshgh_namordeh
27-03-1390, 01:06 بعد از ظهر
178017811782178317841785



طبق آمار بانک جهاني در سال 2008 درآمد کشور عربستان از توريسم يا به زبان ساده از : دکان زيارت مسلمين خانه کعبه معادل مبلغ 29.865.000.000.-دلار يا قريب سي ميليارد دلار بوده است.







زائرين ايراني که بصورت تمتع ويا عمره در همان سال به مکه رفته اند 1.937.000 نفر بوده اند که مجموعا مبلغ 4.879.000.000 دلار يا بعبارتي قريب به مبلغ پنج ميليارد دلار درآمد تقديم اقتصاد پادشاهان عربستان کرده اند و در ميان تمام کشورهاي اسلامي مقام اول را به خود اختصاص داده اند.

نظر باينکه هواپيمائي جمهوري اسلامي قدرت جابجائي اين همه زائر را نداشته است شرکت هواپيمائي عربستان قريب به 54 درصد از زائران ايراني را به خود اختصاص داده است....

طبق گزارش مقامات ديپلماتيک ايران در سال 2008 ماموران کشور عربستان بدترين و توهين آميز ترين رفتار را با زوار ايراني داشته اند و ايران از لحاظ توهين ماموران عربستان مقام اول را به خود اختصاص داده است.

علماي عربستان در همان سال فتوي صادر کرده اند که ايرانيان شيعه کافر هستند.

طبق يک گزارش ديپلماتيک ديگر زائران ايراني ناخواسته ترين و منفورترين خارجي ها در عربستان محسوب مي شده اند.


با يک حساب سرانگشتي بوسيله پولي که ايرانيان سالانه به عربستان (دشمن شيعه ايراني) تقديم مي کنند مي توان تعداد 170.000 مسکن روستائي احداث کرد...

يا ميتوان 714.286 فرصت شغلي کشاورزي يا 200.000 فرصت شغلي صنعتي براي جوانان ايجاد کرد

يا ميتوان10.000.000.000 متر مربع ساختمان مدرسه و ورزشي در کشور ايجاد کرد

ويا ميتوان با پول حجاج دوسال يک پالايشگاه سوپر مدرن با ظرفيت 75000 بشکه احداث کرد

ويا با پول پنج سال حجاج ميتوان ايران را به صادر کننده بنزين مبدل ساخت و ديگر براي واردات بنزين محتاج اعراب نبود....

اما افسوس که با پول حجاج ايراني قمارخانه هاي فرانسه توسط شاهزادگان عربستان که انحصار بيزنس حج را در اختيار دارند آباد ميشود.....و تا رسيدن ايرانيان مسلمان به مرحله فکرکردن در بهينه هزينه کردن پول براي نزديکي به خدا راه بسيار درازي در پيش است

eshgh_namordeh
27-03-1390, 01:25 بعد از ظهر
یه مرد باهوش برای حضار جوک تعریف کرد ، حضار دیوانه وار خندیدند . بعد از چند لحظه دوباره همون جوک رو تعریف کرد . عده کمی از حضار دوباره خندیدند . دوباره و دوباره همون جوک رو تعریف کرد . زمانی که دیگه هیچیک از حضار نخندید او لبخند زد و گفت :
وقتی که نمی تونید به یک جوک بارها بخندید ؛ چطور برای یه مسئله بارها و بارها گریه می کنید .... !!!!!



---------- Post added at 01:25 PM ---------- Previous post was at 01:10 PM ----------











انشا:
فوايد گاو را بنويسيد.

با سلام خدمت معلم عزيزم و عرض تشکر از زحمات بي دريغ
اولياء و مربيان مدرسه که در تربيت ما بسيار زحمت ميکشند و اگر آنها
نبودند معلوم نبود ما الان چه بوديم.

اکنون قلم به دست ميگيرم و انشاي خود را آغاز ميکنم.

البته واضح و مبرهن است که اگر به
اطراف خود بنگريم در ميابيم که گاو بودن فوايد زيادي دارد. من ديشب خيلي
در اين مورد فکر کردم و به اين نتيجه رسيدم که مهمترين فايده ي گاو بودن
اين است که آدم ديگر آدم نيست، بلکه گاو است.

بياييد يک لحظه فکر کنيم که ما گاويم. ببينيم چقدر گاو بودن فايده دارد.

مثلا در مورد همين ازدواج که اين همه الان دارند راجع به آن برنامه
هزار راه رفته و نرفته و برگشته و... درست ميکنند.

هيچ گاو مادري نگران ترشيده شدن گوساله اش نيست. همچنين ناراحت نيست اگر
فردا پسرش زن بگيرد، عروسش پسرش را از چنگش در مي
آورد.



وقتي گاوي که پدر خانواده است ميخواهد دخترش را شوهر دهد، نگران جهيزيه اش نيست.

نگران نيست که بين فاميل و همسايه آبرو دارند. مجبور نيست به خاطر اين که
پول جهاز دخترش را تهيه نمايد، براي صاحبش زمين اضافه شخم بزند يا بدتر
از آن پاچه خواري کند.

گوساله هاي ماده مجبور نيستند که با هزار دوز و کلک دل گوساله هاي نر را
به دست بياورند تا به خواستگاريشان بيايند، چون آنها آنقدر گاو هستند که
به خواستگاري آنها بروند.

از طرفي هيچ گوساله ماده اي نميگويد که فعلا قصد ازدواج ندارد و ميخواهد
ادامه تحصيل دهد. تازه وقتي هم که
عروسي ميکنند اينهمه بيا برو،بعله برون، خواستگاري، مهريه، نامزدي، زير
لفظي، حنا بندان، عروسي، پاتختي، روتختي، زير تختي، ماه عسل، ماه..زهر،
طلاق و طلاق کشي و... ندارند.

گاوها حيوانات نجيب و سر به زيري هستند.آنها چشمهاي سياه و درشت و خوشگلي دارند..

هيچ گاوي نگران کرايه خانه اش نيست. نگران نيست نکند از کار اخراجش کنند.

گاوها آنقدر عاقلند که ميدانند بهترين سالهاي عمرشان را نبايد پشت کنکور
بگذرانند.

گاوها بخاطر چشم و همچشمي دماغشان را عمل نمي کنند. شما تا حالا ديده ايد
گاوي دماغش را چسب بزند؟ شما تا حالا ديده ايد گاوي خط چشم بکشد؟

گاوها حيوانات مفيدي هستند و انگل جامعه نيستند. شما تا کنون يک گاو
معتاد ديده ايد؟

گاوي ديده ايد که سر کوچه بايستد و مزاحم ناموس مردم شود؟ آخر گاوها
خودشان خواهر و مادر دارند.

ما از شير، گوشت، پوست، حتي روده و معده ي گاو استفاده ميکنيم.

تا حالا شما گاو بيکار ديده ايد؟ آيا ديده ايد گاوي زيرآب گاو ديگري را
پيش صاحبش بزند؟

تا حالا ديده ايد گاوي غيبت گاو ديگري را
بکند؟

آيا تا بحال ديده ايد گاوي زنش را کتک بزند يا گاو ماده اي شوهر خواهرش
را به رخ شوهرش بکشد؟ و مثلا بگويد از آقاي فلاني ياد بگير. آخر توهم
گاوي؟! فلاني گاو است بين گاوها..

تازه گاوها نياز به ماشين ندارند تا بابت ماشين 12 ميليون پول بدهند و
با هزار پارتي بازي ماشينشان را تحويل بگيرند و آخرش هم وسط جاده يه هويي
ماشينشان آتش بگيرد.

هيچ گاوي آنقدر گاو نيست که قلب ديگري را بشکند.


ديده ايد
گاو نري به خاطر به دست آوردن ثروت پدر گاو ماده به او بگويد: عاشقت
هستم"!! سرت سر شير است و دمت دم پلنگ !!

ديده ايد گاو پدري دخترش را کتک بزند!؟

گاو ها در جامعه شان فقر ندارند. گاوها اختلاف طبقاتي ندارند. دخترانشان
به خاطر وضع بد خانواده خود فروشي نميکنند.

آنها شرمنده زن و بچه شان نميشوند. رويشان را با سيلي سرخ نگه نميدارند.
هيچ گاوي غصه ي گاوهاي ديگر را نميخورد.


هيچ گاوي غمباد نميگيرد. هيچ گاوي رشوه نميگيرد. هيچ گاوي اختلاس نميکند.
هيچ گاوي آبروي ديگري را نميريزد.

هيچ گاوي خيانت نميکند. هيچ گاوي دل گاو ديگري را
نميشکند. هيچ گاوي دروغ نميگويد.

هيچ گاوي آنقدر علف نميخورد که از فرط پرخوري مجبور شود روي آن همه علف
يک آفتابه عرق سگي بخورد و بعدش راه بيفتد توي کوچه خيابان در حالي که
گاو طويله کناريشان از گرسنگي شير نداشته باشد تا به گوساله اش غذا بدهد.



اگر بخواهم در مورد فوايد گاو بودن بگويم، ديگر زنگ انشاء ميخورد و نوبت
بقيه نمي شود که انشايشان را بخوانند.

اما به نظر من مهمترين فايده گاو بودن اين است که ديگر آدم نيستند...

لباس ما از گاو است، غذايمان از گاو، شير و پنير و کره و خامه و.... همه
از گاو است.

ولي... هيچ گاوي

نگفت: من
گفت :ما

eshgh_namordeh
28-03-1390, 01:46 بعد از ظهر
تابلویی که می بینید، اثر «وینسنت لوپز» نقاش اسپانیایی




قرن 18 روایت کننده ی یکی از داستان های تاریخ ایران باستان است















:
1804

در لغت نامه ی دهخدا زیر عنوان «پانته آ» بر اساس روایت «گزنفون» آمده است که هنگامی که مادها پیروزمندانه از جنگ شوش برگشتند، غنائمی با خود آورده بودند که بعضی از آنها را برای پیشکش به کورش بزرگ عرضه می کردند. در میان غنائم زنی بود بسیار زیبا و به قولی زیباترین زن شوش به نام پانته آ که همسرش به نام « آبراداتاس» برای مأموریتی از جانب شاه خویش رفته بود . چون وصف زیبایی پانته آ را به کورش گفتند ، کورش درست ندانست که زنی شوهردار را از همسرش بازستاند. و حتي هنگامی که توصیف زیبایی زن از حد گذشت و به کورش پیشنهاد کردند که حداقل فقط یک بار زن را ببیند، از ترس اینکه به او دل ببازد، نپذیرفت. پس او را تا باز آمدن همسرش به یکی از نگاهبان به نام «آراسپ» سپرد . اما اراسپ خود عاشق پانته آ گشت و خواست از او کام بگیرد، بناچار پانته آ از کورش کمک خواست..







کوروش آراسپ را سرزنش کرد و چون آراسپ مرد نجیبی بود و به شدت شرمنده شد و در ازای از طرف کوروش به دنبال آبراداتاس رفت تا او را به سوی ایران فرا بخواند. هنگامی که آبرداتاس به ایران آمد و از موضوع با خبر شد، به پاس جوانمردی کوروش برخود لازم دید که در لشکر او خدمت کند.







می گویند هنگامی که آبراداتاس به سمت میدان جنگ روان بود پانته آ دستان او را گرفت و در حالی که اشک از چشمانش سرازیر بود گفت: «سوگند به عشقی که میان من و توست، کوروش به واسطه جوانمردی که حق ما کرد اکنون حق دارد که ما را حق شناس ببیند. زمانی که اسیر او و از آن او شدم او نخواست که مرا برده خود بداند ونیز نخواست که مرا با شرایط شرم آوری آزاد کند بلکه مرا برای تو که ندیده بود حفظ کرد. مثل اینکه من زن برادر او باشم.»







آبراداتاس در جنگ مورد اشاره کشته شد و پانته آ بر سر جنازه ی او رفت و شیون آغاز کرد. کوروش به ندیمان پانته آ سفارش کرد تا مراقب باشند که خود را نکشد، اما پانته آ در یک لحظه از غفلت ندیمان استفاده کرد و با خنجری که به همراه داشت، سینه ی خود را درید و در کنار جسد همسر به خاک افتاد و ندیمه نیز از ترس کورش و غفلتی که کرده بود ، خود را کشت.







هنگامی که خبر به گوش کوروش رسید، بر سر جنازه ها آمد. از این روی اگر در تصویر دقت کنید دو جنازه ی زن می بینید و یک مرد و باقی داستان که در تابلو مشخص است.

eshgh_namordeh
28-03-1390, 02:26 بعد از ظهر
و چنین گفت کوروش بزرگ

[Only registered and activated users can see links]












از پارس برآمدم.از پارسوماش.این گفته من است.کورش پسر ماندانا و کمبوجیه.من کورش هخامنش فرمان دادم که بر مردمان ملال نرود.زیرا ملال مردمان ملال من است و شادمانی مردمان شادمانی من.بگذارید هرکس به آیین خویش باشد. زنان را گرامی بدارید.فرودستان را دریابید.و هرکس به تکلم قبیله خویش سخن گوید.
گسستن زنجیر ها آرزوی من است.
ما شب و شقاوت را خواهیم زدود ،زندگی را ستایش خواهیم کرد.تا هست سرزمین من آسمانی باد.که در او رود ها ی بسیاری جاری است.ما دامنه ها و دشت هایی داریم دریا وار.سحرآمیز ،سرسبز و برکت خیز.و شما راگفتم این بهشت بی گزند را گرامی بدارید.
سرزمین من توان شکفتنش بسیار است.سرزمین من ، مادر من است.تا هست خنده شادی خیز کودکان خوش باد ،تا هست شهریاری بانوان و آواز خنیاگران خوش باد.تا هست رودها بسیار تر و بسیارتر باد.
از اندوه و عزا به دور باد سرزمین من.تا هست هرگز دلتنگی به دیدارتان نیاید.تا هست اندوه آدمیان مرده با د .به یادتان می آورم بهترین ارمغان آدمی آزادی ست.
باشد که تا هست از خان و مان ملتم عطر و ترانه برخیزد.مردمان ما شایسته آرامش وآزادی اند،مردمان ما شایسته شادمانی و ترانه اند.،مردمان ما شایسته عدالت و علاقه اند ، دودمانتان در آرامش ، زندگی هاتان دراز ، و آینده تان روشن تر از امروز باد، این آرزوی من است

منبع: برگزیده ای از سخنان کورش بزرگ در منشورهای پارسوماش ،شوشیانا و پرشیا

---------- Post added at 02:26 PM ---------- Previous post was at 02:14 PM ----------


























[Only registered and activated users can see links] bw6t0&pid=2.2&fid=Inbox&inline=1









زمانی کزروس به کورش بزرگ گفت چرا از غنیمت های جنگی چیزی را برای خود بر نمی داری و همه را به سربازانت می بخشی. کورش گفت اگر غنیمت های جنگی را نمی بخشیدیم الان دارایی من چقدر بود؟ گزروس عددی را با معیار آن زمان گفت سپس کورش یکی از سربازانش را صدا زد و گفت برو به مردم بگو کورش برای امری به مقداری پول و طلا نیاز دارد. سرباز در بین مردم جار زد و سخن کورش را به گوششان رسانید.مردم هرچه در توان داشتند برای کورش فرستادند. وقتی که مالهای گرد آوری شده را حساب کردند ، از آنچه کزروس انتظار داشت بسیار بیشتر بود.کورش رو به کزروس کرد و گفت ، ثروت من اینجاست.اگر آنها را پیش خود نگه داشته بودم ، همیشه باید نگران آنها بودم . زمانی که ثروت در اختیار توست و مردم از آن بی بهره اند مثل این می ماند که تو نگهبان پولهایی که مبادا کسی آن را ببرد.

eshgh_namordeh
09-05-1390, 03:20 قبل از ظهر
خبری بسیار کوتاه برای مردی بزرگ














خبر کوتاه بود :

” با کمال تاسف اطلاع یافتیم که
آقای دکتر محمد مصدق سحرگاه امروز پنج شنبه در ساعت 5/4 بامداد 14/12/1345 در سن 87 سالگی در اتاق شماره 62 بیمارستان نجمیه تهران زندگی را بدرود گفت. “







خبری بسیار کوتاه برای مردی بزرگ!!!





سالنامه سازمان اطلاعات انگلیس در سال 1995 درباره اش منتشر کرد:



خسارتی که وی به انگلستان وارد کرد از خسارتی که هیتلر در جنگ دوم جهانی به انگلستان وارد کرد بیش تر بود، معترف هستیم که انگلستان در برابر مصدق شکستی بی سابقه را متحمل شد.



اولین نفر که با لایحه کاپیتولاسیون در ایران مخالفت کرد.


اولین ایرانی فارق التحصیل در دکتری حقوق..


امتیاز حق شیلات و کشتیرانی در دریای خزر را از شوروی باز پس گرفت.


شخصا در دادگاه لاهه برای احیای حقوق ملت خویش فریاد کشید.


جمال عبدالناصر (رهبر بزرگ و فقید ناسیونالیست عربی- مصر) به گفته خویش او را الگوی خود قرار داد و کانال سوئز را برای مصر ملی کرد..


سفیر شوروی در ایران رسما اعلام کرد که دولتش در برابر وی به زانو افتاد

اولین نفر که حقوق شرعی زنان را به طور علمی در دانشگاه مطرح ساخت.


ابرمرد تاریخ ایران، با جان بر کف بودن خویش در راه وطن اجازه نداد که تا سال 1992 امتیاز نفت ایران در انحصار بیگانه باشد.


مجاهدت های کسی که خود را وقف سرزمین و مردم خویش کرد، یگانه طراح بزرگ ملی شدن صنعت نفت ایران، جاوید یاد دکتر محمد مصدق به همین جا ختم نشد،وی خود را وقف ملیت ایرانی ساخت و لحظه به لحظه افتخار آفرید.



بخشی از بیانات بزرگوار:

“.




تنها گناه من و گناه بسیار بزرگ من این استکه صنعت نفت ایران را ملی کردم و بساط استعمار و اعمال نفوذ سیاسی و اقتصادی عظیم ترین امپراطوری جهان را از این مملکت برچیدم “


” حیات من و مال و موجودیت من و امثال من در برابر حیات و استقلال و عظمت و سر فرازی میلیون ها ایرانی و نسل های متوالی این ملت کوچکترین ارزشی ندارد و از آنچه برایم پیش آمد هیچ تاسف ندارم و یقین دارم وظیفه تاریخی خود را تا سر حد امکان انجام داده ام .عمر من و شما و هر کس چند صباحی دیر نخواهد پائید.



*برای درمان سرطان بینی با وجود اصرار فرزندش که پزشک بود و دوستدارانش راضی به سفر به خارج برای درمان نشد* وگفت پزشکان ما قادرند همه کاری را برای درمانم انجام دهند.

به اختیار خود ملک خودش را بین کشاورزانش تقسیم کرد!


اما

*هنوز هم رفتن بر سر مزارش که نیمه ویرانست، مردم مشکل دارند!*

eshgh_namordeh
18-05-1390, 10:45 قبل از ظهر
معنی واژه های دختر و پسر برگرفته از ایران باستان

مرد از مُردن است . زيرا زايندگي ندارد .مرگ نيز با مرد هم ريشه است.

زَن از زادن است و زِندگي نيز از زن است .

[Only registered and activated users can see links] 8nIM&pid=2.2&fid=Inbox&inline=1 ([Only registered and activated users can see links])

دُختر از ريشه « دوغ » است که در ميان مردمان آريايي به معني« شير « بوده و ريشه واژه*ي دختر « دوغ دَر » بوده به معني « شير دوش » زيرا در جامعه کهن ايران باستان کار اصلي او شير دوشيدن بود .

[Only registered and activated users can see links] 8nIM&pid=2.3&fid=Inbox&inline=1 ([Only registered and activated users can see links])

به daughter در انگليسي توجه کنيد. واژه daughter نيز همين دختر است gh در انگليس کهن تلفظي مانند تلفظ آلماني آن داشته و « خ » گفته مي شده. در اوستا اين واژه به صورت دوغْــذَر doogh thar و در پهلوي دوخت آمده است.

دوغ*در در اثر فرسايش کلمه به دختر تبديل شد.

[Only registered and activated users can see links] 8nIM&pid=2.4&fid=Inbox&inline=1 ([Only registered and activated users can see links])

اما پسر ، « پوسْتْ دَر » بوده . کار کندن پوست جانوران بر عهده پسران بود و آنان چنين ناميده شدند.

پوست در، به پسر تبديل شده است .در پارسي باستان puthar پوثرَ و در پهلوي پوسَـر و پوهر و در هند باستان پسورَ است

[Only registered and activated users can see links] 8nIM&pid=2.5&fid=Inbox&inline=1 ([Only registered and activated users can see links])

در بسياري از گويشهاي کردي از جمله کردي فهلوي ( فَيلي ) هنوز پسوند « دَر » به کار مي رود . مانند « نان دَر » که به معني « کسي است که وظيفه*ي غذا دادن به خانواده و اطرافيانش را بر عهده دارد .»

[Only registered and activated users can see links] 8nIM&pid=2.6&fid=Inbox&inline=1 ([Only registered and activated users can see links])

حرف « پـِ » در « پدر » از پاييدن است . پدر يعني پاينده کسي که مي*پايد . کسي که مراقب خانواده*اش است و آنان را مي*پايد .پدر در اصل پايدر يا پادر بوده است. جالب است که تلفظ « فادر » در انگليسي بيشتر به « پادَر » شبيه است تا تلفظ «پدر» !
[Only registered and activated users can see links] 8nIM&pid=2.7&fid=Inbox&inline=1 ([Only registered and activated users can see links])
خواهر ( خواهَر ) از ريشه «خواه » است يعني آنکه خواهان خانواده و آسايش آن است. خواه + ــَر يا ــار . در اوستا خواهر به صورت خْـوَنگْهَر آمده است .

[Only registered and activated users can see links] 8nIM&pid=2.8&fid=Inbox&inline=1 ([Only registered and activated users can see links])
بَرادر نيز در اصل بَرا + در است . يعني کسي که براي ما کار انجام مي*دهد. يعني کار انجام*دهنده براي ما و براي آسايش ما .

« مادر » يعني « پديد آورنده*ي ما » .

[Only registered and activated users can see links] 8nIM&pid=2.9&fid=Inbox&inline=1 ([Only registered and activated users can see links])

[Only registered and activated users can see links] 8nIM&pid=2.10&fid=Inbox&inline=1 ([Only registered and activated users can see links])

شفیع
18-05-1390, 02:44 بعد از ظهر
1779
لباس فارغ التحصیلی توی کل جهان این شکلیه . اما تا حالا به این فکر کردین که چرا این شکلیه و اصلاً فلسفه وجودش چیه؟!!! هنگامی كه از شما سوال می‎شود كه این لباس و كلاه چیست؟ چه پاسخی دارید که بدهید؟! احتمالاً خواهید گفت نمی دانم !!!! اما اگر این سوال را از یك اروپایی یا ژاپنی و یا حتی آمریكایی بپرسند خواهند گفت :

ما به احترام «آوی سنّا Avicenna» (ابن سینا) پدر علم جهان این لباس را به صورت نمادین می‎پوشیم!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟!
بله یك نمونه دیگر از ارزشهای ایرانی كه خود ما آنرا نمی‎شناسیم ردای فارغ التحصیلی است!!
آنها به احترام «آوی سنّا» كه همان «ابن سینا»ی ماست كه لباس بلند رِدا گونه می پوشیده، این لباس را تن دانشمندان خود می‎كنند. آن كلاه هم نشانه همان دَستار است (کمی فانتزی شده) و منگوله آن نمادی از گوشه دستار خراسانی كه ما ایرانی ها در قدیم از گوشه دَستار آویزان می‎كردیم و به دوش می‎انداختیم.. در اروپا و آمریكا علامت یك آدم برجسته و دانش آموخته را لباس و كلاه ابن سینا می گذارند، ولی ما خودمان نمی‎دانیم !!
باید افسوس بخوریم که نمیدونستیم!!!نه؟؟؟


سلام،
مطالب رو خوندم جالب و زیبا و قابل تامل
مطلبی در مورد لباس فارغ التحصیلی نوشتی، خواستم تکمیلترش کنم.
نوشته های بالا نمی شه گفت اشتباهه ولی می تونست کامل تر باشه،
مردم خراسان در زمان قدیم دستار به سر می ذاشتن ولی کم تر کسی از شنل (عبا) استفاده می کرد،
بهتره بدونید، این شنل و کلاهی که موقع فارغ التحصیلی می پوشونن تنمون از کجا اومده:

زمان قدیم در ایران مدرسه و دانشگاهی در کار نبود، اگر هم بود در حد مکتب خانه و بعدش دانشگاهی نبود، و هر کس تمایل داشت ادامه تحصیل بده و علمی یاد بگیره (عالم شه) در جایی کسب علم می کرد به نام حوزه علمیه، همین حوزیه علمیه که الان روحانیون توش درس می خونن، با این فرق که اون زمان حوزه علمیه محدود نمی شد به علوم دینی، و غیر از علوم دینی، علم نجوم، پزشکی، شیمی، فیزیک، ریاضیات، ... آموزش داده می شد، در اون زمان از مدرک و کاغذ پاره خبری نبود برای همین وقتی کسی به حدی از سطح علمی میرسید، برای اینکه میزان سطح علمی طرف برای دیگران مشهود باشه در طی مراسمی لباس ویژه عالم رو تنش می کردن (عبا و امامه) و همین می شد یه جور مدرک و همینطور که دیده می شه همه ی دانشمندان قدیم ایرانی همچین مدرکی رو داشتن.
تا زمانی که پای اجنبی به ایران باز شد، وقتی اون ها حوزه های علمیه ما رو دیدن و دیدن که بعد از فارغ التحصیلی لباس ویژه می پوشن ... خیلی خوششون اومد و از روی سبک یه کپی زدن و بردن به کشور خودشون، و خوب چون خودشون رو قدرت برتر می دونستن (زرشک) کسر شان بود عبا و امامه بذارن (کپی برداری در روز روشن) تصمیم گرفتن با کمی تغییرات لباس فارغ التحصیلی رو به خودشون نسبت بدن و از اونجا به همه جای دنیا صادر کردن، حتی به ایران. به همین سادگی ! خیلی راحت بهمون گفتن شما عقب مونده هستین، مسخره مون کردن ... ما هم برای اینکه خودمون رو روشن فکر نشون بدیم، اصالت و علوم هزاران ساله ی خودمون رو دور ریختیم و چشم و گوش بسته اون ها رو مدینه فاضله دونستم، بی خبر از این که اون علمی که دارن بهمون می دن همون علمیه که دانشمندان بزرگ ایرانی چون ابن سینا، ابو ریحان، زکریای رازی، ملاصدرا ... داشتن.
بله کوچولو های عزیز، این طوری شد که سرمون گول مالیدن :4chsmu1:

eshgh_namordeh
15-06-1390, 02:10 قبل از ظهر
هنوز ۴۵ روز نگذشته بود، که دلم برای خانواده ام تنگ شد.


اما مرخصی ندادن، منم بدون مرخصی و پای پیاده، از مشهد تا طرقبه (۱۸ کیلومتر) دویدم و بعد از دیدن خانواده، دوباره از طرقبه تا مشهد را دویدم و رفتم پادگان …


پادگان، که رسیدم دیدم گروهبان متوجه غیبت من و چند نفر دیگه شده، که همه رو به خط کرد و گفت دور پادگان رو باید بدوید …


شروع به دویدن که کردیم بعد از 1000 متر سرباز های دیگه خسته شدند، اما من دور کامل دویدم و ایستادم…!


فرمانده ی گروهان که دویدن من رو ندیده بود، گفت مگه نگفتم دور کامل باید بدوی؟


گفتم دویدم قربان …


گفت فضولی موقوف. .!


دوباره باید بدوی…!


خلاصه، دو دور دیگه به مسافت 8 کیلومتر دویدم و سر حال، جلوی فرمانده ایستادم و همین باعث شد مسیر زندگی ام تغییر کند…!


یک روز، من رو با یک جیپ ارتشی به میدان سعد آباد مشهد بردند، برای مسابقه…


رییس تربیت بدنی تا من رو دید، گفت:


چرا کفش و لباس ورزشی نپوشیدی؟


گفتم:


ندارم …!


گفت:


خوب برو سر خط الان مسابقه شروع می شه ببینم چند مرده حلاجی؟


خلاصه با پوتین و لباس سربازی دویدم و دور اخر همه داد می زدن باریکلا سرباز …


برنده که شدم دیدم همه می گن سرباز رکورد ایران رو شکستی …!


من اون روز با پوتین و لباس سربازی رکورد ایران رو شکستم و بهم کاپ نقره ای دادن…!


خبر رکورد شکنی من خیلی زود، به مرکز رسید و بهم امریه دادن تا برم تهران …


با اتوبوس به تهران رفتم و پرسان پرسان، خودم رو به دژبانی مرکز رسوندم و با فرمانده ی لشگر که روبرو شدم، گفت:


تو همون سربازی هستی که با پوتین رکورد شکستی؟


گفتم:


بله قربان …


گفت:


چرا این قدر دیر امدی و سریع من رو سوار ماشین کردند و به استادیوم امجدیه بردن، که قرار بود مسابقه بزرگی انجام بشه …!


مسابقه ی دوی ۵۰۰۰ متر بود و من کفش و لباسی رو که رییس تربیت بدنی مشهد داده بود، پوشیدم و رفتم لب خط…!


یک دفعه صدای تیری شنیدم و هراسناک این طرف اون طرف رو نگاه کردم ببینم چه خبره؟ که دیدم رییس تربیت بدنی با عصبانیت می گه چرا نمیدوی؟


بدو. .!


من نگاه کردم، دیدم، که اون 17 نفر دیگه، مسافتی از من دور شدن و من تازه فهمیدم، که صدای شلیک تیر برای اغاز مسابقه بوده و من چون در مشهد فقط با صدای حاضر رو) مسابقه رو شروع می کردم اینجا هم منتظر همون کلمه بودم، نه صدای تیر …


خلاصه شروع کردم به دویدن و یه عده هم من رو هو می کردن و می گفتن:


مشهدی تو از اخر اولی …!


دور سوم رو که دویدم تازه به نفر اخر رسیدم و تازه گرم شده بودم …!


در دور بعد متوجه شدم، که نفر چهارم هستم و با خودم گفتم:


خدا رو شکر لااقل چهارم می شم…!


سه دور تا اخر مسابقه مانده بود، که دیدم فقط یک نفر با فاصله از من جلوتره…!


دور اخر خودم رو به پشت سرش رسوندم…


به خط پایان نزدیک می شدیم که جلو زدم و اول شدم …!


باز هم رکورد ایران رو شکسته بودم و از عزیز منفرد، که سال ها قهرمان ایران بود جلو زده بودم…!


این ها حرف های استاد علی باغبان باشی، قهرمان دوی ایران است، که ۲۹ سال متوالی بدون حتی یک باخت، مقام نخست مسابقات را در ایران داراست و جالب است، بدانید که تا به حال این رکورد در هیچ رشته ی ورزشی در دنیا شکسته نشده…!


باغبان باشی ۲۱۹ مدال اسیایی و جهانی دارد و در 8 مسابقه ی المپیک شرکت کرده و اول شده!